ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

20

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

پوشيده است . . . » پرچمدار لشكر ذو الكلاع كه مردى از قبيله عذره بود بر هاشم حمله آورد و و اين رجز را مى خواند : « اى مرد يك چشم ، من يك چشم بزدل نيستم ، بر جاى باش كه من از آن دو شاخه قبيله مضر نيستم ، ما يمانى هستيم و ترس و بيم نداريم . . . » آن دو به يكديگر نيزه زدند ، نيزه هاشم كارگر افتاد و آن مرد را كشت و شمار كشتگان اطراف هاشم بسيار شد . در اين هنگام ذو الكلاع حمله آورد و مردم در هم آميختند و دليرى و پايدارى كردند ، هاشم و ذو الكلاع هر دو كشته شدند و عبد الله پسر هاشم رايت را بدست گرفت و چنين رجز خواند : « اى هاشم ، پسر عتبه و مالك گرامى باشى كه چون سالار پيرى قرشى نابود شدى . . . » نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از شعبى براى ما نقل كرد كه عبد الله پسر هاشم رايت پدرش را در دست گرفت و سپس گفت : اى مردم هاشم بنده‌يى از بندگان خدا بود كه روزى آنان مقدر شده و كارها و اعمال ايشان نوشته و شماره شده و اجل ايشان فرا رسيده است . خداوند و پروردگارش او را فرا خواند و او دعوت حق را پذيرفت و تسليم فرمان او شد . او در فرمانبردارى از پسر عموى پيامبر خويش كه نخستين ايمان آورنده به او و از همگان در دين خدا داناتر و بر دشمنان خدا كه شكستن حرمتهاى خداوند را روا مى دارند و در سرزمينها ستم و تباهى بار آورده‌اند و شيطان بر ايشان چيره شده ياد خدا را در آنان به فراموشى سپرده و گناه و ستم را در نظرشان آراسته است سختگيرتر بود ، كوشش و پايدارى كرد . اينك بر شما جهاد و جنگ با كسانى كه با خدا مخالفت ورزيده و حدود خداوند را معطل ساخته و با اولياى خداوند اعلان جنگ داده‌اند واجب است . در اين جهان خون و جانهاى خويش را در اطاعت از خدا ببخشيد تا در سراى ديگر به منزلت عالى و جاودانه كه هرگز فانى نمى شود برسيد . به خدا سوگند ، به فرض محال كه ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ هم نباشد باز جنگ كردن در ركاب على به مراتب برتر از جنگ در ركاب معاويه است ، حال آنكه شما اميدواريد به اميدى بزرگ . نصر مى گويد : عمرو بن شمر براى ما حديث كرد و گفت : پس از تمام شدن كار